هر دفعه به همین نتیجهء احمقانه می رسیم
ما عهدی رو که تو روی هم بسته بودیم می شکنیم
آخه عهد هم بستنش آسونه هم شکستنش!
یه چیزایی این وسط هست که ما نمی فهمیم...
من نمی دونم چرا این طوری پیش می ریم
امشب دیگه نمی خوام جر و بحث کنم
هر دفعه همین جوریه. تقصیر هردومونه
!امشب دیگه نمی خوام حرف بزنم!
تا حالا همیشه از زیرش در رفتیم اما انگار بسمون نیست!
به نظرم دیگه راه فراری نداریم!
کلمات هیچ معنی ای ندارن اما احساساتو خوب منتقل می کنن!
یعنی ممکنه یه راه فراری ام باشه؟
--------
ریچارد رایت - ترجمه:گ ل ا ر ه