بی خیال شم نه؟دیگه بسه...این تندیسو این قدر ورق نزنم.بذارمش کنار.ها؟ولی این عکسه خیلی خوبه...همین...مال راث ثرن...خیلی
خشگله.نه؟جون من نگا کن...کلیشه ست که هست..بابا ببین چه حس تابناکی داره...جون من وقتی نگاش می کنی یه جوری نمی شی؟نمی ترسی زیاد بهش نگاه کنی؟تا حالا تو یه همچین فضایی بودی؟بعد از پشت به خودت و فضات نگا کردی؟بابا گوش کن...اصلا تا حالا یه عکسی گرفتی که خودت توش باشی؟ نه از تو آینه و این مسخره بازیاها! نه خره!هیچ کیم شبیه تو توش نباشه!بابا خیلی سادست!تا حالا تو یه عکس رفتی؟خب نقاشی چی؟!اه!خب گوش کن ببین چی می گم...یه عکس گرفتی که خودت باشه...عکسه تو باشه،تو ام عکسه...منظورم واضحه...ببین صفحه رو یه کم سکرول کن پایین...اون عکس آبیه..آره همون آخرین عکسی که گذاشتم...چیه؟نمی دونم...باور کن منم دربارۀ این عکس اندازۀ تو می دونم،نه بیشتر...اصلا یادم نیست از چی گرفتم..مامان می گه اتفاقیه...خب باشه!مگه اتفاق بده؟!مگه من و تو با اتفاق به دنیا نیومدیم؟نه...هیچی اصلا بذار پیچیدش نکنم...این منم...این من رویایی ام...من ایده آل...من سیاهی ها رو پشت سر گذاشته...من که همۀ باب دیلنا و نیل یانگای دنیا رو گوش کرده...من وبلاگ نویس...می بینی؟توقع ام زیاد نیست...می تونستم به جای این عکس انجلینا جولی رو بذارم...بگم این منم...نه؟ کی می دونه؟! اما من انجلینا جولی دوست ندارم...من این دختره رو دوست دارم...این، با اونی که رو دیوار اتاقم دستاشو برده بالا...اونی که علی ام دوسش داشت...خشگل نیستم؟ واقعا نیستم؟!چی مهم تر از اینه که منم؟من آبی...من...من رویایی ام...من ایده آل...من سیاهی ها رو پشت سر گذاشته...من که همۀ باب دیلنا و نیل یانگای دنیا رو گوش کرده...من وبلاگ نویس...من من من.خود من
.......تندیسو بندازم کنار...دیگه باهات حرفی ندارم...برو .می خوام هندسه بخونم
.