Hollow Years of Post-Solitude...
  Hollow Years of Post-Solitude                                                                                                                             

    Post-SoLiTuDe                     

 
   
 

 

 

 

 11/01/2004 - 12/01/2004 12/01/2004 - 01/01/2005 01/01/2005 - 02/01/2005 02/01/2005 - 03/01/2005 03/01/2005 - 04/01/2005 04/01/2005 - 05/01/2005 05/01/2005 - 06/01/2005 06/01/2005 - 07/01/2005 07/01/2005 - 08/01/2005 08/01/2005 - 09/01/2005 09/01/2005 - 10/01/2005 10/01/2005 - 11/01/2005 11/01/2005 - 12/01/2005 12/01/2005 - 01/01/2006 01/01/2006 - 02/01/2006 02/01/2006 - 03/01/2006 03/01/2006 - 04/01/2006 04/01/2006 - 05/01/2006 05/01/2006 - 06/01/2006 07/01/2006 - 08/01/2006 08/01/2006 - 09/01/2006 09/01/2006 - 10/01/2006 10/01/2006 - 11/01/2006 12/01/2006 - 01/01/2007 02/01/2007 - 03/01/2007 03/01/2007 - 04/01/2007

 

 

 

 

 

              

بی خیال شم نه؟دیگه بسه...این تندیسو این قدر ورق نزنم.بذارمش کنار.ها؟ولی این عکسه خیلی خوبه...همین...مال راث ثرن...خیلی
خشگله.نه؟جون من نگا کن...کلیشه ست که هست..بابا ببین چه حس تابناکی داره...جون من وقتی نگاش می کنی یه جوری نمی شی؟نمی ترسی زیاد بهش نگاه کنی؟تا حالا تو یه همچین فضایی بودی؟بعد از پشت به خودت و فضات نگا کردی؟بابا گوش کن...اصلا تا حالا یه عکسی گرفتی که خودت توش باشی؟ نه از تو آینه و این مسخره بازیاها! نه خره!هیچ کیم شبیه تو توش نباشه!بابا خیلی سادست!تا حالا تو یه عکس رفتی؟خب نقاشی چی؟!اه!خب گوش کن ببین چی می گم...یه عکس گرفتی که خودت باشه...عکسه تو باشه،تو ام عکسه...منظورم واضحه...ببین صفحه رو یه کم سکرول کن پایین...اون عکس آبیه..آره همون آخرین عکسی که گذاشتم...چیه؟نمی دونم...باور کن منم دربارۀ این عکس اندازۀ تو می دونم،نه بیشتر...اصلا یادم نیست از چی گرفتم..مامان می گه اتفاقیه...خب باشه!مگه اتفاق بده؟!مگه من و تو با اتفاق به دنیا نیومدیم؟نه...هیچی اصلا بذار پیچیدش نکنم...این منم...این من رویایی ام...من ایده آل...من سیاهی ها رو پشت سر گذاشته...من که همۀ باب دیلنا و نیل یانگای دنیا رو گوش کرده...من وبلاگ نویس...می بینی؟توقع ام زیاد نیست...می تونستم به جای این عکس انجلینا جولی رو بذارم...بگم این منم...نه؟ کی می دونه؟! اما من انجلینا جولی دوست ندارم...من این دختره رو دوست دارم...این، با اونی که رو دیوار اتاقم دستاشو برده بالا...اونی که علی ام دوسش داشت...خشگل نیستم؟ واقعا نیستم؟!چی مهم تر از اینه که منم؟من آبی...من...من رویایی ام...من ایده آل...من سیاهی ها رو پشت سر گذاشته...من که همۀ باب دیلنا و نیل یانگای دنیا رو گوش کرده...من وبلاگ نویس...من من من.خود من
.......تندیسو بندازم کنار...دیگه باهات حرفی ندارم...برو .می خوام هندسه بخونم
.