Hollow Years of Post-Solitude...
  Hollow Years of Post-Solitude                                                                                                                             

    Post-SoLiTuDe                     

 
   
 

 

 

 

 11/01/2004 - 12/01/2004 12/01/2004 - 01/01/2005 01/01/2005 - 02/01/2005 02/01/2005 - 03/01/2005 03/01/2005 - 04/01/2005 04/01/2005 - 05/01/2005 05/01/2005 - 06/01/2005 06/01/2005 - 07/01/2005 07/01/2005 - 08/01/2005 08/01/2005 - 09/01/2005 09/01/2005 - 10/01/2005 10/01/2005 - 11/01/2005 11/01/2005 - 12/01/2005 12/01/2005 - 01/01/2006 01/01/2006 - 02/01/2006 02/01/2006 - 03/01/2006 03/01/2006 - 04/01/2006 04/01/2006 - 05/01/2006 05/01/2006 - 06/01/2006 07/01/2006 - 08/01/2006 08/01/2006 - 09/01/2006 09/01/2006 - 10/01/2006 10/01/2006 - 11/01/2006 12/01/2006 - 01/01/2007 02/01/2007 - 03/01/2007 03/01/2007 - 04/01/2007

 

 

 

 

 

              

امشب بد مزه ترین کباب زندگیمو خوردم! امشب می خوام تا خود صب بیدار بمونم ...موزیک گوش کنم و چرند بنویسم...با خودم چرت و پرت بگم و شوخی کنم.امشب می خوام واسه خودم قهوه درست کنم و بشینم گپ بزنم...می خوام به ریش گذشته و آیندم بخندم...همهء غم و غصه هامو پشت در امشب بذارم و تا صب گریه کنم...می خوام به همین مسخرگی بنویسم و به یاد بیارم اولین آهنگ باب دیلن رو که باهاش شبا و روزا رو زندگی کردم...صدای پر دردو حال خرابش...امشب قراره تا صب فکر نکنم.می خوام شعر بگم و خط خطی کنم...می خوام واسه تک تک دوستام شمع روشن کنم و برای همشون طلب آمرزش کنم...می خوام ببارم..بوزم و همه چیزو از زمین بلند کنم...می خوام آروم شم و صورتتو نوازش کنم...می خوام لباس گودو بپوشم و شب بیام به خوابت...می خوام همهء انتظارای دنیا رو یه شبه تموم کنم...می خوام مرطوب شم و کپک بزنم...می خوام تبخیر شم و مثل همیشه بشم...
خشک
خشک
خشک
-------------------------
یک فنجان دیگر قهوه-باب دیلن
نفس های تو شیرین است
چشمانت دو جواهربر صفحهء آسمان.
کمر تو صاف صاف است
و موهایت
روی بالشی که بر آن سر نهاده ای
به نرمی می لغزند...
با این حال من هیچ عشقی از جانبت احساس نمی کنم
نه حتی تمایلی
یا که احساسی.
گویی
هرگز سهمی از صداقت تونداشته ام...

یک فنجان دیگر قهوه توشهء راه...
یک فنجان دیگر قهوه
پیش از آنکه در اندوه فرو روم
...

پدرت یک قلدر است
و تجارت از او یک آواره ساخته.
به تو می آموزد که چگونه برگزینی و انتخاب کنی
یا چگونه از خود دفاع کنی.
او چنان قلمرو اش را می پایدکه هیچ غریبه ای بی اجازه حق ورود ندارد.
و صدایش رعشه بر تن می اندازد
آن گاه که فریاد می زندو فرمان می دهد
]
یک فنجان دیگر قهوه توشهء راه
یک فنجان دیگر قهوه
پیش از آنکه در اندوه فرو روم
خواهر تو به آینده می اندیشد...
درست مثل مادرت و خود تو...
هیچ وقت خواندن و نوشتن هم نیاموختی
و قفسه هایت خالی از حتی یک کتاب اند!
لذات تو مرزی نمی شناسند
صدایت مانند مرغان اقیانوس است...
اما قلب تو
مانند خود اقیانوس پر رمز و راز است
و تیره و تار...
یک فنجان دیگر قهوه توشهء راه...
یک فنجان دیگر قهوه
پیش از آنکه در اندوه فرو روم...
برای خاطری بزرگ و عزیز--- ترجمه:گ ل ا ر ه