احساس می کنم یه لشگر همیشه پیروز داره بهم نزدیک می شه.باید واسهء یه شکست آبرومندانه شال و کلاه کنم...این بار می خوام از اول شل بگیرم...می خوام بدون
اینکه انرژی صرف کنم ببازم...می خوام بدون جنگ و خون ریزی تمومش کنم...هرچند هنوز شروع نشده که بخوام واسه چه جوری تموم شدنش تصمیم بگیرم...
اصلا بد بینی و خوش بینی چیه؟!بهترین راه ندیدنه...چشما رو بستن یا همون نه خوب دیدن نه بد دیدنه...می خوام نبینم...راست می گه این مارگوت بیکل
در هر چیزی رازی نیست
...