امسال اولين برف رو خيلي دير ديدم...شب از پشت پنجره مي باريد...اگه هنوز دبستان مي رفتم تا صبح
نمي خوابيدم...بيدار مي نشستم
به اميد اين كه فردا تعطيله...و تا خود صبح به اين فكر مي كردم كه پشت بوم ما بيشتر برف داره يا مال بيتا اينا...و اينكه فردا كي بره خونهء كي؟
و بعد از برف بازي جوراباي خيسمو در بيارم و پاهامو بچسبونم به شوفاژ...چه گز گزي مي كنه...اما شير كاكائوي داغ داغ ديگه گزگزي به يادم نمي ذاره...
و فردا باز مدرسه بود و خيلي خيلي سرد تر از هميشه....يه روز سرد بعد از ديروزي كه به جاي مدرسه رفتن بازي كردي و خوابيدي....چقدر خوب يادمه حتي قطر گلولهء برفي رو كه از سر كوچهء راد خورد تو شيشهء عقب پيكان...چقدر صورت خانومه كه اون روز اخم بود و امروز خنده برام ترسناك بود:
واي!ترمز كرد!بيتا بدو
به پج گفتم عجب برفي مي اومد الآن...گفت شب يلدا نزديكه!نمي دونم چطور شد كه ما اين همه از شب يلدا دور افتاديم...انگار يه چيزايي
مال همون زمانيه كه بود...ديگه تموم شد...ديگه نيست....شب يلدا اون موقعي بود كه بايد باشه...
اون موقعي كه من مي گفتم هندونه!
بابا مي گفت آجيل!
بابا با هندونهء شب يلدا هميشه دشمني داشت...مي گفت اينا آبه...مزه نداره كه!فصل هندونه تابستونه!
عجب گرفتاري شديما!آخه من كه آجيل شيرين دوست ندارم!حالا چي مي شه شب يلدا هم مردم آجيل شور بخورن؟من حالم از پسته خام به هم مي خوره....
تلويزيون با مردم مصاحبه مي كنه:
سلام حاج خانوم.
سلام عليكم
حاج خانوم شما مي تونين براي بيننده هاي ما بگين شب يلدا چه شبيه؟
شب يلدا بلندترين شب ساله كه اولين شبه زمستونه...همه بچه ها نوه ها كوچيكترا جمع مي شن مي رن خونهء مادر بزرگ پدر بزرگي بزرگتري كسي...شب چره مي خورن...دور كرسي مي شينن حرف مي زنن....واسه بچه ها قصه مي گن...
مامان بزرگ كه آمريكاست...تازه اگرم بود كه من همهء قصه هاشو حفظ بودم...اگرم قصهء جديد داشت كه بگه...شايد بحثاي مهمتري
هم باشه...شايد عمه اينا اونجا براش شب يلدا بگيرن
از وقتي بابا بزرگ مرد ديگه با اون وريا ام ميونه اي نداريم...حالا شب يلدا رو يه جوري مي گذرونيم...اما سيزده به در و چارشنبه سوري رو چيكار كنيم...مامان بزرگ داره خونه رو مي فروشه....ديگه سيزده به درا آش و كتلت نمي خوريم...مامان مي گه اون خونه ديگه اصلا صفا نداره....راست مي گه ديگه من و پژمان و علي كجا بازي كنيم...يعني خونهء جديدي كه مي گيره حياطش اين همه درخت و باغچه داره؟من اين خيابونو از همهء خيابوناي دنيا بيشتر دوست دارم....تنها خيابونيه كه من تنهايي ازش رد مي شم...اما نمي دونم چرا اين قدر خلوته....روزي ده تا ماشينم از توش رد نمي شه...اما هرچي باشه خيابونه....هرچي باشه من تنهاي تنها ازش رد مي شم و دوباره برميگردم
.دلم مي خواد يه روز برم اونجا....برم اون خيابون...هنوز هست...گلستان چهارم...مكران جنوبي....خونه هم هنوز سر جاشه....بدون گل و باغچه و بابا بزرگ و آش سيزده به در...هنوزم اون جا خلوته....مي شه نتهاي تنها ازش رد شد...مي شه روزي هزار بار از عرضش رد شد بدون اينكه مامان دستتو بگيره
سلام حاج خانوم.
سلام عليكم
حاج خانوم شما مي تونين براي بيننده هاي ما بگين شب يلدا چه شبيه؟
والا آقا شب يلدا كه ديگه نمي شه گرفت...آجيل هر سال گرون تر از پارساله!آخه مردم از كجا بيارن!شما از برنامتون حد اقل حرف ما رو به گوش مسئولين برسونين
تلويزينو خاموش مي كنم....1-2-3
بوي عيدي
بوي توپ
بوي كاغذ رنگي
بوي تند ماهي دودي وسط سفرهء نو
بوي ياس جانماز ترمهء مادر بزرگ
با اينا زمستونو سر مي كنم
با اينا خستگيمو در مي كنم
شادي شكستن قلك پول
وحشت كم شدن سكهء عيدي از شمردن زياد
بوي اسكناس تا نخوردهء لاي كتاب
با اينا زمستونو سر مي كنم
با اينا خستگيمو در مي كنم
فكر قاشق زدن يه دختر چادر سياه
شوق يك خيز بلند از روي بوته هاي نور
برق كفش جفت شده تو گنجه ها
با اينا زمستونو سر مي كنم
با اينا خستگيمو در مي كنم
عشق يك ستاره ساختن با دولك
ترس نا تموم گذاشتن جريمه هاي عيد مدرسه
بوي گل محمدي كه خشك شده لاي كتاب
با اينا زمستونو سر مي كنم
با اينا خستگيمو در مي كنم
بوي باغچه
بوي حوض
عطر خوب نذري
شب جمعه پي فانوس توي كوچه گم شدن
توي جوي لاجوردي هوس يه آب تني
با اينا زندگيمو سر مي كنم
با اينا خستگيمو در مي كنم
با اينا زمستونو سر مي كنم
با اينا خستگيمو در مي كنم