چي مي تونه خالي تر از يك انتظار احمقانه باشه؟
مي شينه...سيگار مي كشه پر دود...چاي تلخ و بعد شيرين مي خوره...يه نگاهي به مجله گرفيس ميندازه و باز....دو نفر پشت ميز روبرويي قهوه مي خورن كه يكيشون...دختره... سپرينگ واتر مي كشه! فكر مي كنه كه لابد پولداره ديگه!بوي وانيل مي پيچه...بعد مي شينه خزعبلات مي نويسه...موقع نوشتن سعي مي كنه به چيزي گوش نكنه:
- مي دوني...دختره ليسانس داشته...از بچه هاي دانشكده تئاتر...
نمي شه گوش نداد...يعني نمي شه نشنيد...لورينا مك كنيت شايد تنها مورد مطلوب اين فضا باشه...سعي مي كنه كاغذ سفيدو همين طور الكي پر نكنه...به تعادل بصري...كنتراست مناسب...ريتم...بافت(درس اون روز مباني)توجه كنه...گاهي با چشم نيم بسته به صفحه نگاه مي كنه...يادش هست كه وقتي تموم شد صفحه رو برگردونه و وارونه بهش گاه كنه...
"اثر خوب و تركيب بندي مناسب اونيه كه صفحه رو از هر جهت كه نگاه كني چشم توش بچرخه و اذيت نشه!"
چه آدماي نازنيني!به اذيت شدن چشم خيلي اهميت مي دن...ريه مهم نيست...سيگار مي كشه...زياد مي كشه...دودو قلفتي مي ده
تو...مشروب مي خوره...كبدش داره تموم مي شه!!!اما مواضبه كه موقع ديدن اثرش چشم خسته نشه!
حالش بده...بوي سيگار اون دختر بورژوا داره كم كم اذيتش مي كنه...بعد از نوشتن(هنوز يادش هست كه صفحه رو برگردونه!) سرشو مي ذاره رو ميز و چشاشو مي بنده...
چرا اين دختره نيومد؟!
شايد صبر كنه بياد با هم سرشونو بذارن رو ميز....آهان...يادش اومد...بامدادم نيومد....از اولش نمي اومد....اين دختره ام شايد نياد...اگه نياد مي بينن دنيا دست كيه! اين مكالمهء ميز بغلي دربارهء ازدواج اين دختر ليسانسه هه ام كه تمومي نداره!!!
***************
برگردوند...صفحه رو وارونه نگاه كرد...با چشم نيم بسته...نسبت به سايه ها دقيق شد...وشفافيتو خوب رو سنجيد!!!بد نيست! چه ريتم بي نظمي داره!سمت چپ(البته وارونش مي شه راست)يه كمي سبك بود اما چشمشو اذيت نكرد...يا شايد چشمش اون قدر اذيت شده بود كه ديگه اين چيزا براش نوازش بود...تا آخر اين صفحه بيشتر نمي نوشت....اون وقت كي مي تونست بفهمه اين صفحه رو برگردونه....چشماشو تار كرد ....نگاش كرد...يا نه!ولي به خودش دروغ نمي گفت...اگه ديگه هيچ وقت يادش نياد كه اين كارو كرده يا نه..
"ديگه چه اهميتي داشت....اصلا كلا اهميتي نداشت...فكر كرد چيزي كه الآن مهمه اينه كه :"چرا اين دختره نيومد؟
آذر 83-كافه عكس