|
یک شب باران آمد و دلم را برد دیگر هرگز پس نیاوردش آن شب بی دل شدم بعدها در کتاب ها خواندم بی دل همان عاشق است --- باران هیچ وقت دلم را پس نیاورد دیگر نمی خواستمش می خواستم تا ابد بی دل بمانم --- حالا سال هاست که بی دلم نه من از دلم سراغی می گیرم و نه او از من شاید او هم بی من شده است کسی چه می داند شاید یک روز در کتاب ها بخوانیم بی من هم همان عاشق است ...
با او نمی توانم بگوی. هر بار می پرسد "چند تا دوستم داری؟" *** یادم نمی آید آخرین بار عدد چندم را می شمردم که خوابم برد عددها یاری نمی کنند به عقب برگردم هرچه می شمرم رو به جلوست نمی دانم عدد چندم بودم آن روزها که تنها فکرمان رسیدن بود باید یادم بیاید سر کدامین عدد بود که رسیدیم کدام دهگان بود آن روزها که هرچه بود رسیدن به یکدیگر بود آن روزها بی دغدغه بی رحمانه عشق می ورزیدیم آن روزها با شمارش رقم های اعداد دوست داشتنت هم عشق بازی می کردم صد شماره بعد می خواستم شاعر شوم دویست شماره بعد باز عاشقت شدم هرچه شعر داشتم چوب خط شماره هایم کردم سر کدامین عدد شعرهایم تمام شدم، نمی دانم امروز برایم یک عدد مانده تنها یک عدد شاید عددم بداند چند تا دوستت دارم *** با او نمی توانم بگویم دیگر نمی پرسد "چند تا دوستم داری؟"

photo by Emmet Gowin
خط های سیاه خط های سپید به نقطه گریز می روند ... و خاکستری هایم یکی پس از دیگری رنگ می بازند
 photo by Robert Frank
دلم عادت غریبی به هوای عاشقی داشت ..... عکس: پندار نبی پور
دلم می خواست یه پانک بودم-سندی ثام
----
دلم می خواست یک پانک بودم با چند تا گل روی موهام تو سال های انقلابی شصت و نه و هفتاد و هفت من خیلی دیر به دنیا اومدم به یه دنیایی اومدم که هیچی براش مهم نیست دلم می خواست یک پانک بودم با چند تا گل روی موهام ------------- وقتی که رئیس ایالت گیتار نمی زد هر کسی رانندگی نمی کرد وقتی که موسیقی واقعاً ارزش داشت و رادیو آقایی می کرد وقتی که اختیار همه چیز دست پولدارا نبود و رسانه نمی تونست روح تو رو بخره و کامپیوترا هنوز به نظرمون وحشتناک بودن و از همه چیزی سر درنمیاوردیم وقتی هنرمندای پاپ واسه خودشون یه افسانه محسوب می شدن و نادونی هنوزم می تونست برامون مایه خوشبختی باشه و وقتی که خدا، جون ملکه رو نجات داد، اون به یه آدم رنگ پریده سفید تری تبدیل شد وقتی مامان و بابام نوجوون بودن و آنارشی هنوز یه رؤیا بودو تنها راه ارتباطی یه نامه پستی بود وقتی فروشگاه های موسیقی کلی کیا بیا داشتن و وینیل تنها چیزی بود که انبار می کردن و بزرگراه فوق اطلاعات، هنوز داشت واسه خودش توی فضا راهشو می رفت بچه ها لباسایی که برای بچه های بزرگ تر تنگ شده بودو می پوشیدن و بازی کردن معنی این ور اون ور پریدن می داد و بازیکنای فوتبال هنوز موهاشون بلند و همه جای صورتشون کثیف بود. ------------- من خیلی دیر به دنیا اومدم به یه دنیایی اومدم که هیچی براش مهم نیست دلم می خواست یک پانک بودم با چند تا گل روی موهام
---------------- ترجمه: گ ل ا ر ه
دلم به طرز بچگانه ای تنگ شده است دلم به طرز بچگانه ای گریه می خواهد

جزایر کیمن
توی سایه ی خنک کوچه پس کوچه ها بعد توی خیابون به دنبال مسیر آب یه مرد ریشو هست که توی قایقش داره پارو می زنه به نظر میاد تمام راه رو از جزایر کیمن تا اینجا اومده -------------- این کانالهای آب انگار همشون می چرخن و دایره می زنن همه جا مثل هم به نظر میاد و ماتنها تفاوت هستیم. باد توی موهات می پیچه و جلوی دیدمو می گیره من از پشت بغلت کردم روی دوچرخه ای که تا فردا اجاره اش کرده ایم... --------------- اگه اونا فقط می تونستن ببینن اگه قبلا اینجا رو دیده بودن می فهمیدن چطور یه نفر انتخاب می کنه مسافتی رو که من رفتم بره تا فقط بتونه یک روز رو به دوچرخه سواری بگذورنه در حالی که از پشت تو رو بغل کرده... هیچ وقت فکر نمی کردم این قدر برام شفاف باشه!
---- ترجمه از گ ل ا ر ه
|